محمد تقي جعفري

29

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

خارهاى روانى . 4 - ديدن و شناختن و در آوردن خار از هر كسى ساخته نيست ، چنان كه اگر زير دم خر خارى بگذارند ، آن جانور عاجز درد را احساس مىكند و چون از ديدن و شناختن و در آوردن خار ناتوان است ، گمان مىكند كه با جست و خيز و لگد پرانى مىتواند آن خار موذى را از زير دم خود در آورد ، بلكه بالعكس هر چه تقلا كند ، خار بيشتر و شديدتر و به طور دردناكتر فرو مىرود . بدينسان عقده هاى روانى اغلب افراد براى خودشان قابل ديدن و شناختن نيست ، از آن طرف هيجان درد و شكنجهء ناشى از آن عقده ها ، آنها را به هزاران غم و اندوه و جست و خيز وادار مىكند و متوجه نمىشوند كه همين اضطرابات و جست و خيزها موجب استحكام بيشتر همان عقده ها مىگردد . در دفتر دوم نمونهء ناچيزى از تشبيهات جلال الدين تشبيه زير است : عقل موسى چون شود در غيب بند عقل موشى چون بود اى ارجمند ؟ آن چنان كس را كه كوته بين بود در تلون غرق و بىتمكين بود موش گفتم ز انكه در خاك است جاش خاك باشد موش را جاى معاش راه ها داند ولى در زير خاك هر طرف او خاك را كرده است چاك تشبيه كردن كوته بينان بوقلمون صفت و بىاصالت و عاشق خود طبيعى به موش ، يكى از تشبيهات بسيار شايسته است كه نكات جالبى را از اوصاف موش به آن تبه كاران تطبيق مىكند : 1 - اين دشمنان خويشتن ، جز غلطيدن در خاك و سوراخ كردن زير خاكها و تفسير زندگى در خاك تيره و با خاك تيره چيز ديگرى نمىفهمند و نمىخواهند . موش ، آن حيوان ناچيز همچنين است . 2 - در هشيارى و جنب و جوش و به وجود آوردن شرايط و از بين بردن موانع و باز كردن راهها براى حركات گوناگون خود نيز مانند موش هستند ، ولى دريغا ،